0
09365495434

تا کسی را نشناسیم نمی توانیم عاشقش شویم

یک داستان زیبای هندی درباره مشک آهو وجود داره که درس خوبی به ما میده، خب احتمالا درباره مشک شنیده آید چون داخل عطرها، افترشیو و دئودورانت ها ما از اون استفاده میشه به عنوان بو. این رایحه یکی از گران ترین محصولات در تمام دنیاست. سه برابر طلا قیمت داره. وقتی بوی مشک به مشام آهو می رسه، او کاملا فریب می خوره و سرگردان میشه. او تمام جنگل را شبانه روز به دنبال منبع این رایحه می گردد و توسط این بوی خوش کاملا مست می شود، او تمام مکانها و گوشه کنارها را می گردد، تا بفهمد این بو از کجا می آید. او خودش را کاملا خسته می کند که بفهمد منشأ این عطر کجاست. طنز تلخی است… ولی او نمی فهمد که این بوی خوش از بدن او بیرون می آید.
مشک توسط غده ای در بدن آهو تولید می شود و آهو تمام زندگی اش همه جا را به دنبال آن می گردد و هیچ وقت نمی فهمد آنچه به دنبالش می گردد درون اوست.
شرایط زندگی انسان ها را توصیف می کند که چطور ما در تمام زندگی خارج از خودمان به دنبال خوشحالی و رضایت می گردیم. ولی در حقیقت چیزی که به دنبالش می گردیم فقط درون خودمان می توانیم پیدا کنیم. ما توی نتیجه ها و چیزهای دیگه دنبال خوشحالی و رضایت خارجی می گردیم. ولی خوشحالی واقعی در معنا، رابطه ها و ارتباط ما با خودمان است.
ما همه می دونیم که وقتی کسی را نمی شناسیم نمی توانیم عاشقش باشیم. پس اگر خودمان را نشناسیم چطور می خواهیم عاشق خودمان باشیم.
درست مثل داستان مشک آهو ما هم داستان و تجربه ای مشابه با او داریم.
چند بار شده از خونه بیرون بیایید و احساس کنید یکی از این چیزها رو جا گذاشتید؛ کلیدها، کیف یا موبایل.
به سرعت برمیگردید همه جا را می گردید ولی بعدش متوجه می شید که کلیدها ، کیف یا موبایل توی جیب پشتی خودتان است. در این فرایند که ما به دنبال خوشحالی در خارج از خودمان هستیم. تمام زندگی و ذهن خودمان را به هم می ریزیم .
گاهی حتی زندگی دیگران را بهم می ریزیم و نمی فهمیم آنچه به دنبالش می گردیم همیشه همراه خودمان است. این روزها خیلی راجع به عشق و مراقبت از خود می شنویم ولی هیچ یک از این ها بدون خودآگاهی امکان پذیر نیست. به یاد داشته باشید که اگر خودمان را نشناسیم نمی توانیم عاشق خودمان باشیم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *