0
09365495434

چگونه استعداد خود را کشف کنیم؟

چگونه استعداد خود را کشف کنیم؟
بخشی از سمینار جول اوستین

مسیح داستانی در مورد یک مرد تاجر تعریف کرد که می خواست به سفر برود
او سه تا از کارمندانش را صدا می زند
و به نفر اول پنج سکه می دهد به نفر دوم سه سکه و به نفر سوم یک سکه می دهد
هر سکه برابر دستمزد بیست سال بود که مبلغ خیلی بالایی بود، مردی که پنج سکه داشت ، آن را سرمایه گذاری کرد و پنجتای دیگر هم بدست آورد
مردی که دو سکه داشت، ترسیده بود با خودش فکر می کرد که اگر همین یک سکه رو هم از دست بدم چه؟
اگر بازار دچار رکود شود چه؟
او به تمامی اتفاقاتی که ممکن بود برای سکه ای بیوفتد فکر می کرد در نهایت هم آن را زیر خاک دفن کرد نفر اول که پنج سکه داشت و نفر دوم که دو سکه داشت افراد با ایمانی بودند
آنها اینطور فکر می کردند که نگاه کن چه نعمتی به ما داده شده است ما میتوانیم آن را افزایش دهیم و درآمد بیشتری بدست بیاوریم
اما نفر سوم که یک سکه داشت ، فرد ترسویی بود او اینطور فکر می کرد که اگر اتفاقی بیافتد چه؟
اگر از دستش بدهم چه؟
اگر بر اساس ترس بخواهید زندگیتان را پیش ببرید هیچ وقت فراموش نخواهید کرد
ترس از شکست
ترس از مردم
ترس از اینکه چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد من نمی توانم وارد این رابطه شوم ممکن است آسیب ببینم
من نمی توانم آن جایگاه را قبول کنم اگر نتوانم از پس آن کار بربیایم چه؟
هر سه مرد فرصتی مشابه داشتند دو نفر اول توانستند از آن موهبت استفاده ای بکنند اما نفر سوم ترسید خیلی محتاطانه عمل کرد و آن را زیر خاک دفن کرد بعد از مدتی آن تاجر برگشت نفر اول که پنج سکه داشت گفت: این پنج سکه که شما به من داده بودید و این هم پنج سکه دیگر که خودم بدست آوردم
تاجر گفت: آفرین
نفر دوم که دو سکه داشت گفت: این دو سکه شما و این دوتا را هم خودم به دست آوردم تاجر به او هم افرین گفت: قربان من می دانم که شما فرد سخت گیری هستید و نمی خواستم چیزی که به من دادید را از دست بدهم.

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *